ღ♥ღدرباره الی و مری ღ♥ღ
دستانم را بگیر اگر تنهایم بگذاری با تو قهر میکنم و اگر بروم دیگر برنمی گردم تا برایت دستی تکان بدهم
به نام خدا چند روزی میشد که روز و شبــم شده بود گریه تــــــــازه با کارات آشنا شده بودم به مهربونی های زود گذرت و زوری ات و به بداخلاقی های همیشگی ات داشتم بهشون فکر می کردم ولی بازم خیلی دوستت داشتم تو همونی بودی که من مدت ها می خواستمش اما اومدی ولی از تو هم رکب خوردم دیگه داشتم و دارم به رکب خوردن عادت میکنم داشتــــــم با اومدن تو همچی رو فراموش می کردم ... نشـــــــــــــــــــــــــــــــد تو این دنیا دیگه هیچکی حتا تو رو هم دوست ندارم چجور دلت اومدآواره بشـــــــــم به نام خدا واسه یه پرنده هم سخته چه برسه یه انسان ..هنوزم وقتی از جلوی اون پارک و آبمیوه فروشی و رستوران رد میشم بدنم یخ می کنه میلرزم یادته بزور به خوردم غذا میدادی همه کارات زوری بود همشون ..باورم نمی شه بازم با خودم حرف میزنم مردم کوچه خیابون فکر می کنن دیوونه ام وقتی حواسم به خودم میشه میبینم چه سوتی دادم ...بعضی وقتا انقدر حالم بده که الکی میخندم همه فکر می کنند تو اوج اوج خوشبختی ام حالم از این بهتر نمی شه ولی هیچکی تو وجودم نیست ... از اینکه غرورم به پای تو رفت پشیمونم لعنتی ... پ.ن: امروز وقتی حرف غرور شد دیدم من چقدر غرورمو پای تو گذاشتم بی خودی غرورمو گذاشتم زیر پا واسه تو اما تو بازم آخرش بهم لبخند زدی و رفتی و گفتی خیلی الاغی پ.ن: بخدا حالم بده بزار یکم استراحت کنم ...خفه شود دسمو میگیری و میکشی و بعد که من میام دستاتو نگاه میکنی و میری زیر آب می گیری و میشوری و من میگم چرا با دوست دخترات نرفتی با اونا بیشتر خوش میگذره حداقل دستاتو آب نمی کشی خودم دیدم میگه خفه شو بیرونو نگا می کنم و لبخند میزنم ...لبخندی که بدتر از صد تا گریس عین دیوونه ها حالا برو دخترای مردمو سوار کن ثواب داره عزیزم خ.ف به نام خدا خواستم یه بار مثل آدم جلوت واستم و تو چشمات زل بزنم و بگم عزیزم دارم ازت دور میشم هوامو داشته باش اما تا خواستم حرف بزنم دوباره جیغ و داد کردی انقدر جیغ زدی که گوشام درد گرفت نزدیک بود کر بشم دستمو رو گوشم گذاشتم و بغضمو خوردم ... تو سرم فریاد کشیدی جیغ زدی باز دوباره .. دوباره حرفهایی که لایقش نبودم رو بهم زدی من داشتم تو سکوت به تو نگاه می کردم نزدیک بود خفه شم اما اشکهای لعنتی ام افتاد تو صورتم چنگ زدن تو صورتم ...بازم تو جیغ زدی ....می خواستم مثل آدم جلوت واستم و بگم لعنتی ازت متنفرم اما مگه جرئت داشتم ؟ نه نداشتم ..از بزدلی خودم خنده ام می گیره تو فوقش منو میکشتی من که از مرگ نمی ترسم پس چرا جرئت نکردم ...آهان شاید چون من ِساده هنوز دوستت داشتم چون دوست نداشتم اشکاتو ببینم .. اشکامو نگاه کردی و بدتر شدی ... شده بودم دیوونه عین خودت ... خودمو زدم محکمم زدم و با فریاد .گریه کردم و تو منو گذاشتی و رفتی خیلی راحـــت پ.ن : تو با یه نگاه مخ میزنی چه برسه لبخند ...بخنــد عزیزم خاطرات فرشته کسی که باید برود تو بودی می گذارم بروی هرچند که به اجازه من نیاز نداشتی می روی چون نگه داشتنت به زور کنـــــــار خودم فایده ای ندارد اما پشت سرت آب می ریزم چون هنوز به برگشتنت دلخوشم . پ.ن:برای خودم و تو فال می گیرم و باز هم خوب می آید نمی دانم چرا روزها میاد و میره و من مثل یه کودن رفتار می کنم از نیش و کنایه های همه خسته شدم از حرفای بی خود و بی حساب و کتاب بعضیا خسته شدم از خودمم خسته شدم از رویاهایی که هیچ وقت به واقعیت نمی پیونده هم خسته شدم از فکرای ب خودی از خودم ..از ذهنم ...از روحیاتم خسته شدم دلم می خواد بی هدف برم نمی دونم کجا دلم می خواد یه جا که دلم گه از اتوبوس پیاده بشمو و بگم همین جاست جایی که واسه من خوبه خوبه و خوبه و شاید از این بهتر نمی شه ... اونوقت از اتوبوس پیاده بشم و برم ...برم و یه جا بشینم و فقط گریه کنم اصلا می دونی چیه ؟ من دیووونه شدم ... من دلم یه زندگی راحت می خواد نه بدون فکر و خیال پ.ن : چقدر با خودم بد کردم پ.ن: کاش دنیا به عقب برگرده ولی می دونم باز همان اشتباهات قبل رو تکرار می کردم اما کمی زودتر دیگر سراغی ازم نمی گیری وقتی هم می گیری دعوایم می کنی دیگر برایم از هیچ دَر حرف نمی زنی دیگر اسمم را بر زبان نمی یاوری دیگر اسمم را فراموش کردی دیگر وجودم را فراموش کردی به نظرت مرده ام .... تو نگاهم می کنی و لبخند می زنی و میروی نمی دانم خنده ات از روی تمسخر است یا از روی دوست داشتنت نمی دانم به چه حساب بگذارم از طرفی به من زل می زنی و از طرفی دستانت در دستان دیگری است من به نگاه هایت دل بسته ام باور کن برایت می میرم ... مخاطبین خاص دارد به نام خدا هیچوقت احساس نمی کردم که یه روزی بیاد که دوباره من تجربه تلخمو تکرار کنم نمی دونم چرا داره دنبالم میاد چرا خندیدن من شده گناه از رفتارا و کارای خودم بیزارم به هر کسیم میگم سرزنشم می کنه و میگه آره این کارت بد بود و این کارت بد نبود یکی نگفت کارات و رفتارات خوبه .... به همه چی عادت کرده بودم به همه رفتاراش ولی این آخریش همه رفتارای قبلشو نابود کرد واقعا موندم چقد تحمل دارم ..نمی دونم چرا دیگه تموم نمیشه ..خیلی دلم می خواد ازش بپرسم چرا ...چرا دنیای منو نابود کردی ..مگه من چم بود ..چرا کاری کردی همه بد نگام کنن شبا گریه می کنم همش بخاطر اون دلیل نیست به خاطر اینه که واقعا خیلی احمقم پ.ن : وقتی بغل دستم می نشینی و زیر چشمی نگاهم می کنی قلبم می ریزد دستانم یخ می کند وقتی نگاهم نمی کنی اشک هایم سرازیر می شود و وقتی استاد می گوید کلاس تمام شد و دستانت را در دستان کس دیگر می بینم نابود می شوم ..مهم نیست هر کس هر چه از تو بگوید چون گوشهایم کر شده است و چشمهایم به سوی تو می دود بی معرفت به نام خدا پسرها با یک گل دخترها رو خر می کنند اما من قول میدهم با یک گل خر نشوم .... من با یک لبخند خَر میشوم
برچسبها: خاطراتی گمشده
گفتم : به خدا حالم بده بزار یکم استراحت کنم بعد بازخواستم کن اما تو بازم ول نکردی چرت و پرتاتو تحویلم دادی
عقاید مسخرتو که خودت بهشون پایبند نبودی چون اگه بودی عین یه زندانی بودی ..می دونی که تو قفس بودن


» به همین راحتی
» خیلی راحت
» یَخ کَردم از تَنـ ـهــایــی
» بی دغدغه
» فرقی نمی کند
» بی من نرو
» با یه گل
» تو رفتی
» ساده
| Design By : Pars Skin |

